حكيم زجاجى
1348
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ز گرجى برآورد خسرو دمار * برآمد بر اين مدتى روزگار شه گرج آمد ز ابخاز باز * سپه جمله با نيزههاى دراز بشد ايلدگز پيش همچون پلنگ * بپيوست با شاه ابخاز جنگ از آن شد ورا نيكنامى شعار * كرم كرد با خلق و عدل آشكار در خرمى كرد بر خلق باز * وز آنجاى شد پيش سلطان به ناز سپه كرد مانند دريا روان * بياورد شه را . . . . . . . . . . . . . . . . . . دگربار آمد بر ايشان شكست * ز شمشير آن سرور دينپرست نگون شد علمهاى زرين صليب * از آن رزمشان محنت آمد نصيب بماندند برجاى اسباب و رخت * همان آلت مجلس و تاج و تخت صراحى زرين و سيمينه خم * بماندند و رفتند دل كرده گم ببردند از اين بار بسيار گنج * ز ابخازيان فارغ از درد و رنج كنيزى بد آن شاه را چنگساز * بدى عاشق روى آن دلنواز گرفت از پس اسب او را ببرد * دل و تن به اندوه و محنت سپرد شد از خيل اسلام . . . . . . . . . . . . . * فلك بود . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . ز سهم سر تيغ و رمح دراز * ببردند پى در نشيب و فراز به تأييد يزدان و ام الكتاب * به پايان رسيدست اينجا كتاب